|
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک وتنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها با تو داشتم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم
که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم
موقعه نوشتن ووقت اسم گذاشتن وکسی رو جز تو نداشتم
اسمی جز تونمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگینه اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک وتنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به ارزوهات تورو اخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما ارزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس ودلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن ونگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم ورفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
توی جهنم سوختم اما مینوشتم توبهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه
اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه...
امشب بازهم به فکر فرو رفتم ...![]()
اکثر مواقع قبل از خواب فکرهای عجیبی به ذهنم میرسه...
اما اینبار چیز دیگه ای بود...
اینبار داشتم به خودم ، به اطرافیانم ، به گذشته ها و مهمتر از همه به خاطراتم فکر میکردم...
آره ، کلمه بسیار گسترده ای هست... خاطرات...
چه چیزی خاطره میشه ؟ اتفاقات خوب یا بد ؟
تووی خیلی از افکارم دنبال چیزهای منفی و بد بودم که ببینم آیا اونها هم خاطره شدن ؟ اما می دونین چی پیدا کردم ؟ همه چیز خوب شده بود... همه چیز زیبا شده بود.... همه ی اتفاقات ( چه خوب و چه بد ) شده بودن خاطره....
آره ، خاطرات فقط اتفاقات خوب حالا نیستن که در گذشته ها فرو میرن و غبار کهنگی میگیرن ، خاطره حتی همون خداحافظی تلخ هم هست ... که حالا بعد از۲۰ سال وقتی بهش فکر میکنم خنده ام میگیره ... خنده ای که نشون میده اون هم زیباست...
حتی همون اشکی که بعد ا رفتنش روی گونه هام جاری شد ، حتی همون جستجوی بچه گانه در میان روزها که شاید دوباره ببینمش و ببوسمش !! حتی این رویاهای تلخ هم خاطره شده بودن ، اون هم خاطراتی زیبا...![]()
خاطره فقط یه بیرون رفتن با خانواده نیست ... نه ... خاطره میتونه دعوا با بهترین دوستت باشه که بعد از 2 روز قهر کردن میفهمی عجب زندگی وحشتناکی پیدا کردی !!!!
شاید خیلی از شما با نظرم مخالف باشید ، اما من عادت ندارم چیزی که نوشته ام رو پاک کنم ! پس فقط رو به جلو میرم... اونقدر میرم که دیگه جایی برای رفتن نباشه... اون وقته که برمیگردم و تمام این خاطرات رو مرور میکنم و ته دلم میخندم ، چون هیچ وقت کاری نکردم که راضی نباشم....
مطمئنم که همه شما این رو می دونید که حتی حرف های امروز من هم فردا یه خاطره میشه ... !!
اما می دونی که این خاطره میتونه امروز و امشب رو تا آخر زنده نگه داره ؟!
خیلی ها از پیش ما رفتن ، خیلی ها ما رو ترک کردن ، اما خاطراتشون گاه حتی بعد از 30 سال زنده و جاری هست... یعنی اون ها هنوز هم پیش ما هستن ... یعنی هنوز نرفتن ... این خیلی مهمه....
امشب هم دلم گرفته بود...
امشب هم میخواستم فقط بنویسم و سبک بشم...
اما یه چیزی خیلی خیلی مهمه ...
.... امشب هم خاطره شد....![]()
شاید امشب شب آخرباشد
شاید امشب نتوانم دیدن
روی ماه و نفس عشق تو را بوسیدن
شاید امشب پر پرواز تو در خاطرها
گم شود در دل این مست خراب
شاید امشب نتوانم جستن
جام خاموشی رویای تو را نوشیدن
شاید هرگز تو نباشی دیگر
یا نبودی هرگز در دل خسته من اغازی
شاید هرگز نتوان گفت که تو
نتوانی بودن
بامن خسته دگرآغازی
جستن وروئیدن
شاید امشب شب اخر باشد!
دوستان امشب دلم بد جوری گرفته 
یه نفر ...
یه جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار
یه نفر ...
یه جایی ...
در حال فکر کردن به توست
ليلي گفت: موهايم مشكي است مثل شب حلقه حلقه و مواج دلت توي حلقه هاي موي من است.
نمي خواهي دلت را آزاد كني؟ نمي خواهي موي گيسوي ليلي را ببيني؟
مجنون دست كشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم. دلم را هم.
ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است شيرين نمي خواهي عكس ات را توي جام عسل ببيني؟ شيريني ليلي را؟
مجنون چشمهايش را بست و گفت : هزار سال است عكسم ته جام شوكرا است تلخ . تلخي مجنون را تاب مي آوري ؟
ليلي گفت :لبخندم خرماي رسيده نخلستان است .
خرما طعم تنهاي را عوض مي كند . نمي خواهي خرما را بچيني ؟
مجنون خاري در دهانش گذات و گفت : من خار را دوست تر دارم.
ليلي گفت : دستهايم پل است . پلي كه مرا به تو مي رساند . بيا و از اين پل درگذر. مجنون گفت اما من از اين پل گذشته ام .آنكه مي پرد ديگر به پل نيازي ندارد .
ليلي گفت : قلبم اسب سركش عربي ست. بي سوار و بي افسار . عنانش را خدا بريده . اين اسب را با خودت مي بري ؟
مجنون هيچ نگفت . ليلي كه نگاه كرد مجنون ديگر نبود تنها شيهه اسبي بود و ردپايي برشن .
ليلي دست بر سينه گذاشت صداي تاختن مي آمد .
اسبسركش اما در سينه ليلي نبود .



آهای
خدای من
حرف درویش تویی گمشده از خویش تویی
شادی " من" در این جاده پر پیچ تویی
ماه اين قلب توي سهيل اين دهر تويي
حرفي از عشق نزن زمزمه عشق تويي
لاله تويي ياس تويي ياور هم آواز تويي
روشني چشم و دلم دشب پرواز تويي
پرواز تويي


توباشي![]()


دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي





























زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون اشباران بودن اما ساده بودن
می توان اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید...


دوستان گلم این یه لینک عاشقانه هست حتمآ دیدن کنید.
نظر یادتون نره![]()
http://h1.ripway.com/atasong/atasong-page-pic/Be-kesi-naghoo.swf
از تو ...
از تو با این نگاه اشک آلود ... از تو با این دو دست تب دارم
از تو با خون سرخ رگ هایم ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با هر ستاره ی خاموش ... از تو با هر بهانه ی روشن
از تو با هر مرکّب خوشرنگ ، می نویسم که دوستت دارم
از تو رنگین کمان رویایی ... از تو یک عاشقانه خواهم ساخت
با همین آرزو ، همین رویا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با مرهم نفس هایت ... با تو از زخم یاس می گویم
از تو با قلب از غم آکنده ، می نویسم که ، دوستت دارم
از تو آتش گرفت پروانه ... از تو هر کس نوشت جاری شد
از تو جاری تر از هزاران شمع ، می نویسم که دوستت دارم
از تو تا آسمان دو تا خورشید ... از تو تا شهر شب ، سه تا نقطه ...!!!
تا طلوع همین دو تا خورشید ، می نویسم که دوستت دارم
از تو این انتظار هم زیباست ... شوق دیدار تو مرا کافی ست
از ته دل ، اگر چه ناخوانا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو من شاعرانه خواهم مُرد ... اشک از این ترانه خواهد ریخت
تا توانایی نوشتن هست ، می نویسم که دوستت دارم
بهترینم ، برترینم ... آری ای مادرم دوستت دارم


برای تو بهتره عشق رو معنی نکنم ، وقتی می دونم می دونی عشق یعنی چی
وقتی می دونم تجربه کردی ، وقتی می دونم هنوز عاشقانه یادش می کنی
چطور برات از عشق بنویسم ؟؟؟... برای تو فقط می تونم بنویسم
عشق یعنی سوختن یک قلب
و برای دیگران بنویسم :
عشق حتي زماني كه آسيب ببيند نميتواند آسيب برساند
عشق صبور ، بخشاينده و وفادار است
عشق اعتماد ميكند و ميبخشد
بيآن كه به فكر گرفتن باشد ...
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد وسعت تنهائيم را
حس نكرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم
را حس نكرد در هجوم لحظه هاي بي كسي درد
بي كس ماندنم را حس نكرد آن كه با آغاز من
مانوس بود لحظه پايانيم را حس نكرد

![]() |
این هم یه عکس خوشگل از برادر زادم
نظر واسه آروین جون یادتون نره

